نشانه 1 از حضرت ابراهیم

نام حضرت ابراهیم به ابراهم و ابرام هم معروف میباشد. هر سه دین یکتاپرست یهودیت،مسیحیت و اسلام به ایشان همچون یک الگوی  نمونه برای پیروی می نگرند.

عربها و جهود تبارشان را از ایشان توسط دو پسر ایشان اسماعیل و اسحاق  رد گیری میکنند. ایشان همچنان در زمره پیامبران از اهمیت ویژه ای برخوردارند زیرا  که

پیامبران بعد، از ایشان سرچشمه می گیرند. پس ما به نشانه حضرت ابراهیم ( نعمت ) در قسمت های فراوان  رجوع میکنیم.

ما  در قرآن می بینیم بنا بر این بود که حضرت ابراهیم دارای قبایل شود و سپس این قبایل صاحب” سلطنت بزرگ ” شوند. اما یک مرد حداقل باید صاحب یک پسر

باشد قبل از آنکه صاحب قبایل شود و باید دارای مکانی باشد قبل از آنکه این قبایل صاحب ” سلطنت بزرگ ” شوند.

وعده الهی به حضرت ابراهیم

متن تورات ( پیدایش  7 – 1 : 12 ) نشلن میدهد چگونه خداوند از این دو نعمت ” قبایل ” و ” سلطنت عظیم ” که از حضرت ابراهیم نشات میگیرند  پرده برداری

می کند. خداوند  به ایشان وعده ای داد  که بن مایه ای برای اینده شد. اجازه دهید بعدا به جزییات این وعده بپردازیم .

 و از تو امتی‌ عظیم‌ پیدا كنم‌ و تو را بركت‌ دهم‌، و نام‌ تو را بزرگ‌ سازم‌، و تو بركت‌ خواهی‌ بود. 
 و بركت‌ دهم‌ به‌ آنانی‌ كه‌ تو را مبارك‌ خوانند، و لعنت‌ كنم‌ به‌ آنكه‌ تو را ملعون‌ خواند. و از تو جمیع‌ قبایل‌ جهان‌ بركت‌ خواهند یافت‌.

عظمت حضرت ابراهیم  ( پیدایش 3 – 2 : 12 )

 در جایی که من زندگی میکنم خیلی از مردم متحیرند که اگر خدایی وجود داشته باشد و چگونه کسی میتواند پی ببرد که اگر آن خدا واقعاً خود را توسط تورات آشکار

کرده است. نزد ما وعده ایست که به تایید آن می پردازیم . پایان سوابق ظهوری که خداوند مستقیما به حضرت ابراهیم وعده داد این بود که” من نام ترا بزرگ میکنم”

                           در قرن بیست و یکم بسر می بریم و نام ابراهیم/ ابراهم/ ابرام یکی از شناخته ترین نام ها در جهان و در طول تاریخ می باشد. این وعده هم کامل و

هم از لحاظ تاریخی به حقیقت پیوسته است. اولین نسخه تورات موجود به 100 – 200 سال قبل از میلاد حضرت مسیح بر میگردد و در بحر المیت کشف شده. این  

وعده از همان ابتدا مکتوب شده. در آن زمان شخص و نام ابراهیم فراگیر نشده بود – به جزء در اقلیت یهودی که از تورات پیروی می کردند.  ولی امروز نام ایشان

بزرگ است، پس ما میتوانیم تحقق این وعده را از بعد از کتابت و نه از قبل آن تایید کنیم.

این قسمت از وعده به حضرت ابراهیم قطعاً تحقق یافته و چنان روشن میباشد حتی برای آنهایی که باور ندارند، و این حتی به ما اطمینان خاطر بیشتری برای

فهم قسمت باقیمانده این وعده الهی به حضرت ابراهیم می دهد. بیاید به مطالعه ادامه دهیم.

نعمت   برای   ما

دوباره ما میتوانیم وعده یک  ” امت بزرگ  ” به حضرت ابراهیم و یک ” نعمت ” به ایشان را ببینیم. اما نکته دیگری هم وجود دارد، این نعمت تنها شامل حضرت

ابراهیم نیست، به دلیل  آنکه می گوید  ” همه مردم روی زمین از طریق ایشان ( حضرت ابراهیم  ) متنعم میشوند”.  این نکته قابل تامل برای من و شما می باشد.

بدین علت که شما و من عضوی  از ” مردمان  روی زمین” هستیم – مهم نیست چه مذهب، پیشینه قومی و کجا زندگی میکنیم، موقعیت اجتماعی مان، یا به چه زبانی

صحبت میکنیم. امروز این وعده برای هر فرد زنده میباشد. این یک وعده برای شماست. گرچه مذاهب، پیشینه های قومی، زبانهای متفاوتمان ، اغلب، مردم را

منشعب و باعث اختلاف میشوند، ولی به نظر می رسد این وعده، بر این تفاوتها  چیره شده. چگونه؟ کی؟ چه نوع نعمتی؟ این بصورت واضح در آن زمان روشن نشده

بود، ولی این نشانه، وعده ای را برای من و شما از طریق حضرت ابراهیم متولد کرد. از آنجایی که ما می دانیم یک قسمت از این وعده محقق شده، میتوانیم مطمئن

شویم که قسمت  دیگر هم که به ما مربوط میشود، تحقق کامل و روشنی خواهد یافت. ما برای گشایش این مطلب فقط نیاز به پیدا کردن کلیدش داریم.

متوجه می شویم که از زمانی که حضرت ابراهیم این وعده را دریافت، ایشان خدا را اطاعت می کرد و . . .

” پس حضرت ابراهیم ترک وطن کرد همانگونه  که خداوند به ایشان گفته بود”. (ورس 4 ).

مهاجرت حضرت ابراهیم از اور به هرن و به سرزمین کنعان

نقشه هجرت حضرت ابراهیم از اور به کنعان

چه مدت این سفر به سرزمین موعود طول کشید؟ این نقشه مسیر سفر ایشان را نشان میدهد. ایشان در اصل در اور ( جنوب عراق کنونی ) زندگی می کردند و به هرن

(شمال عراق ) رفتند. حضرت ابراهیم سپس به جایی که در زمان ایشان کنعان نام داشت سفر کردند. شما می بینید که این سفر طولانی بوده. ایشان ممکن با شتر،

اسب یا الاغ سفر کرده، پس حتماً ماه ها طول کشیده. حضرت ابراهیم خانواده اش، زندگی مرفع اش ( بین النهرین در آن زمان مهد تمدن بوده ) ، موقعیت امنش و

همه تعلقاتش را ترک و به سرزمینی که برایش غریب بود، سفر کرد. طبق تورات. این سفر در سن 75 سالگی ایشان بوده!

قربانی کردن حیوانات مانند پیامبران پیشین

تورات همچنان به ما میگوید،هنگامی که حضرت ابراهیم به سلامت به کنعان رسید:

“او یک قربانگاه برای خدا ساخت  “. ( ورس. 7 )

یک قربانگاه همانند مکانی که هابیل و نوح قبل ایشان خون حیوانات قربانی را تقدیم خداوند میکردند. می بینیم  این یک سنت است که پیامبران چگونه خداوند را

نیایش می کردند.

تا کنون حضرت ابراهیم برای سفر به این سرزمین جدید خطرهای زیادی کرده، اما در این امر به وعده الهی متوکل تا هم خود موفق و هم توفیقی برای مردم باشد.

به این دلیل ایشان نزد ما از اهمیت ویژه ای برخوردار هستند.

بعداً با نشانه 2 حضرت ابراهیم  ادامه میدهیم.

آیه نوح(ع)

ما ازبدوآفرینش به ترتیب زمانی (برای مثال حضرت آدم / حوا و هابیل / قابیل) ادامه می دهیم. پیامبر اوالعزم بعدی درتورات حضرت نوح علیه السلام است که حدود ۱۶۰۰ سال بعد از حضرت آدم زیست. بسیاری از مردم در غرب داستان حضرت نوح(ع) و طوفان وی را غیر قابل باور می دانند ولی جهان از سنگ های رسوبی  که حاصل ته نشین شدن لایه های رسوبی بر روی هم در طی یک سیل وطوفان می باشد پوشیده شده است. پس ما بی شک سند عینی از این طوفان را داریم. ولی آیه نوح  که  باید به آن توجه کرد چیست؟

لطفا اینجا را کلیک کنید تا داستان نوح (ع)در قرآن و تورات را بخوانید.

شکست در تقابل با دریافت رحمت

زمانی که با مردم در غرب درباره ی روز قیامت خداوند صحبت میکنم پاسخی که اغلب دریافت می کنم این است که : “من زیاد نگران داوری خداوند نیستم چون او بقدری رحیم است که فکر نمی کنم براستی مرا مورد قضاوت قرار دهد”. داستان نوح (ع) مرا وادار کرد تا این استدلال را مورد پرسش قرار دهم. آری خداوند رحیم است و از آنجایی که ذات او تغییرناپذیراست پس در دوران نوح(ع) هم مملو از مهر و رحمت بوده است. معهذا در این مشیت الهی کل جهان (به غیر از نوح و خانواده اش)  نابود شدند . پس در آن هنگام این رحمت الهی کجا بود؟ کشتی نوح رحمت الهی بود. همانطور که درقرآن به ما گفته شده :

«ما (خداوند) او (نوح علیه السلام) و همراهانش را در کشتی رستگار کردیم.»سوره الاعراف آیه ۶۴

خداوند با رحمت الهی خود و توسط نوح (ع) کشتی ای را مهیا کرد که در دسترس همگان بود. هر کسی می توانست وارد آن کشتی شده و رحمت و امنیت خداوند شامل حالش شود.

مشکل ناشی ازآن بود که اکثریت مردم به این عذاب اعتقادی نداشتند.

آنها نوح (ع) را مسخره می کردند و به روز جزا باور نداشتند. اگر سوار کشتی می شدند  می توانستند از روزداوری در امان بمانند.

همچنین آیه دیگر قرآن کریم به ما می گوید که یکی از پسران نوح اعتقاد راسخی به خداوند و روز داوری داشت. این حقیقت که او سعی کرد تا از کوه بالا رود حاکی از ان است که می کوشید تا از داوری خداوند بگریزد.(بنابراین وی می بایستی به خدا و روز جزا معتقد بوده باشد.) ولی باز هم مشکلی وجود داشت.او ایمانش را با تسلیم در نیامیخت و در عوض تصمیم گرفت تا با شیوه ی خودش از داوری خداوند خلاصی یابد.

اما پدرش به او گفت :به امر خداوند در این روز هیچ چیز و هیچ کس را پناهی نیست مگرآنهایی که مورد لطف و رحمت او قرار گیرند.

این پسر محتاج لطف خداوند بود و نه اینکه با تلاشش سعی کند تا از داوری او فرار کند. تلاش او برای بالا رفتن از کوه بیهوده بود. بنابراین حاصل اعمال او دقیقا مانند آن دسته از افرادی بود که حضرت نوح(ع) را به سخره گرفتند و غرق شدند. ای کاش او سوار کشتی شده بود و می توانست از عذاب پروردگار بگریزد. از همین جا متوجه می شویم که تنها ایمان به خداو روز جزا برای گریز از آن کافی نیست. در واقع با سر تسلیم فرود آوردن به پیشگاه خداوند بیش ازعقاید خودمان رحمت خداوند شامل حالمان می شود. کشتی حضرت نوح  نشانه ایی ازاین مدعا برای ما است.

این کشتی نشانه علنی از داوری خداوند و همچنین راههای رهایی و رحمتش بود لیکن این نشان می دهد که رحمت او تنها از طریق اوامری که او مقرر کرده  قابل حصول است. بنابراین چرا نوح به رحمت خدا دست یافت؟ تورات چندین مرتبه این عبارت را تکرار می کند که” نوح به تمامی آنچه که خداوند امر فرموده بود گردن نهاد.”

من متوجه شدم که تمایل دارم کاری را که قادر به درک آن هستم یا دوست دارم و یا با آن موافق هستم را انجام دهم. من مطمئن هستم که حضرت نوح(ع) پرسش های زیادی درباره ی وعده عذاب و طوفان خداوند و فرمان او مبنی بر ساخت چنین کشتی بزرگی در روی خشکی را در ذهن خود داشته است. و بر این باور هستم که از آنجایی که او در زمینه های دیگرانسان خوبی بود, میتوانست چنین استدلالی داشته باشد که شاید نیازی نداشت تا اهمیتی به ساخت این کشتی بدهد.

ولی او به” تمامی“ فرمان ها گردن نهاد و تنها به آنچه که پدرش به او گفته بود یا خودش درک کرده بود یا با آن احساس راحتی می کرد و یا برایش معقول بود بسنده نکرد. این نمونه عالی پیروی وتبعیت محض  برای ما می باشد.

راه رستگاری

همچنین تورات به ما می گوید که پس از نوح, خانواده او و سپس حیوانات وارد کشتی شدند ودرآخر خداوند در را بروی او بست. در کشتی به اذن  پروردگار بسته شد و نه توسط حضرت نوح(ع).

زمانی که روز جزا فرا رسید و سیل همه جا را فرا گرفت مردمی که خارج از کشتی به در می کوفتند نتوانستند نوح را وادار به بازکردن در کنند. خداوند آن در را در اختیار خود داشت. حال آن که درهمان زمان آنهایی که داخل کشتی بودند می توانستند بخاطر تسلط  خداوند به آن در, با آرامش به استراحت بپردازند چرا که هیچ باد یا موجی نمی توانست بر آن غلبه کند.

آنها تحت مراقبت و رحمت خداوند در امان بودند. از آنجایی که خداوند چنین امری را تغییر نمیدهد پس در این دوره هم این را بر ما اعمال می کند. همه ی پیامبران هشدار می دهند که روز جزای دیگری با  آتش  در پیش است. ولی آیه ی نوح(ع) همچنین به ما بشارت میدهد که در این روز جزا رحمت خداوند نیز  شامل حال ماخواهد شد.

معهذا ما باید در انتظار” کشتی ” وی با دری  که دریافت رحمت او را تضمین می کند باشیم.

قربانی پیامبران

تورات همچنین درباره ی نوح(ع) به ما می گوید:

نوح (علیه السلام)معبدی به پیشگاه خداوند ساخت و تعدادی از تمام پرندگان و حیوانات  حلال گوشت را به آنجا برد و حیوانات کباب شده را به پیشگاه پروردگار ایثار کرد. (سفر پیدایش۸:۲۰)

و این با نمونه ی آدم / حوا و هابیل / قابیل در مورد قربانی کردن حیوانات مطابقت دارد. بار دیگراین به معنای این است که قربانی کردن یک حیوان و ریختن خونش شیوه عبادت حضرت نوح(ع) بود که توسط پروردگار پذیرفته  می شد. در حقیقت تورات می گوید که دقیقا بعد از این قربانی کردن خداوند حضرت نوح و پسرانش را آمرزید (سفرپیدایش ۱:۹ ) و با نوح عهدی بست ( سفرپیدایش ۸:۹ ) مبنی بر اینکه هیچگاه دوباره همه ی افراد را با یک طوفان مورد جزا قرار ندهد.

بنا براین به نظر می رسد که قربانی کردن , کشتن و ریختن خون یک حیوان توسط نوح در نحوه پرستش خداوند بسیار مهم  بوده است.

این تا چه حد مهم است؟

ما تحقیق مان را از میان پیامبران تورات با لوط / لاط ادامه خواهیم داد

نشانه ی هابیل و قابیل

 ما در مقاله قبلی نگاهی به نشانه ی  آدم و حوا داشتیم . آنها دو پسر داشتند که به طورخصمانه  ای مخالف یکدیگر بودند . این داستان اولین قتل در تاریخ انسان است . ما همچنین میخواهیم از این داستان قواعد کلی جهانی برای درک نشانه های آنها رابیاموزیم.

برای خواندن داستان در قرآن و تورات اینجا را کلیک کنید

هابیل و قابیل دو پسر با دو قربانی

در تورات دو پسر آدم و حوا ،ابل و کین نامیده شده اند ، در کتاب قرآن از آنها نامی برده نشده است ولی در عرف اسلامی، آنها به نامهای هابیل و قابیل شناخته شده اند .هر یک از آنها برای خداوند قربانی آوردند ولی فقط قربانی هابیل مورد پذیرش خداوند قرار گرفت ، قابیل به خاطر حسادت، برادرش را به قتل رسانید ولی نمیتوانست شرم از این جنایت را از خداوند پنهان کند . پرسش مهم در این واقعه این است که چرا قربانی از طرف هابیل پذیرفته شد ولی از طرف قابیل مورد قبول واقع نگردید . عده ای میپندارند که دلیل آن در تفاوتی که  بین دو برادر وجود داشت، مستتر است اما مطالعه دقیق این واقعه ما را به سمت و سوی ایده و دلیل دیگری هدایت میکند .

کتاب تورات توضیح میدهد که تفاوت در نحوۀ ی ارائه قربانی ها بوده است ، قابیل میوه های برآمده از خاک ( میوه و سبزیجات ) آورد در صورتی که هابیل از گلۀ احشام متعلق به خود مقدار قابل توجهی گوشت بره اهداء کرد . در اینجا ما نشانه های مشابه حضرت آدم را میبینیم ، حضرت آدم سعی کرد عورت خود را با برگهای درختان بپوشاند ولی در نهایت برای اینکه پوشش بهتر و مؤثرتری داشته باشد از پوست حیواناتی که قربانی شدند، استفاده کرد . درون برگها و میوه ها و سبزیجات خون جاری نیست به همین دلیل حیات و نوع زنده بودن آنها شبیه انسانها و حیوانات نیست . برای آدم پوشش با برگها و گیاهانی که خون ندارند کافی نبود و به همین دلیل مشابه ،هدیه قابیل (میوه و سبزیجاتی که درون آنها خون جاری نیست ) نیز مورد قبول خداوند قرار نگرفت . گوشت اهدایی هابیل به این معنی است که خون حیوان قربانی، ریخته و جاری شده است درست همانند حیوانی که برای پوشش آدم و حوا کشته شد .

شاید بتوان این واقعه را با عبارتی که من در زمان بچگی یاد گرفتم کاملا توضیح داد و روشن کرد :

” جادۀ جهنم با نیتهای زیبا مفروش شده است “

این ضرب المثل میتواند به صورت کامل و روشن وضعیت قابیل را شرح دهد ، او به خداوند اعتقاد داشت و اینرا با آوردن هدایا جهت ستایش و پرستش پروردگار نشان داد .اما خداوند نه او و نه هدیه اش را نپذیرفت ، اما چرا ؟ آیا قابیل قصد و نیت بدی داشت ؟ این ماجرا چیزی در مورد اینکه او از ابتدا قصد بدی داشته ،نمیگوید و حتی ممکن است او بهترین نیت و رفتار را داشته است .

داستان حضرت آدم پدر قابیل یک سرنخ به ما میدهد ، زمانی که خداوند حضرت آدم و حوا را مجازات کرد و مورد عقوبت قرار داد آنها را تبدیل به موجوداتی فانی و مرگ پذیر کرد ، بنابراین مرگ هزینه و عقوبت آنها برای مجازات گناهانشان بود .سپس پروردگار برای آنها نشانه ای فرستاد ، پوشاکی از پوست حیوانات که بدن عریان خود را بپوشانند و این بدین معنی است که آن حیوان باید کشته میشد . یک حیوان کشته شد و خون آن جاری گشت تا شرم از گناه آدم و حوا را بپوشاند . و حالا پسرانش هدیه های خود را نزد پروردگار آوردند ولی فقط هدیه هابیل که گوشت حاصل از قربانی کردن گوسفند بود و مستلزم کشته شدن و جاری شدن خون قربانی بود،پذیرفته شد . میوه ها و سبزیجات برآمده از خاک ،نمیتوانند بمیرند وقتی مانند حیوانات زنده نیستند و خونی در بدن ندارند که جاری شود .

نشانه ای برای ما : جاری شدن خون

خداوند در اینجا به ما درسی میدهد و آن اینست که چگونگی رسیدن به خداوند در حوزه تصمیم گیری ما نیست . خداوند خود بدین منظور معیار قرار داده است و ما فقط میتوانیم تصمیم بگیریم که این معیار را قبول کنیم یا خیر ، و اینجا معیار خداوند در قبول قربانی، گشتن حیوان و جاری شدن خون بطور کامل میباشد . من ممکن است راه های دیگری بجز ذبح و قربانی کردن را ترجیح بدهم زیرا میتوانم این را از مایملک خودم مثل صرف زمان ،انرژی ، دعا و وقف اموال بپردازم اما چیزی که خداوند صراحتاً میخواهد ذبح قربانی است و چیزهای دیگر کافی نخواهد بود .اگراین الگو ادامه پیدا کند ،دیدن نشانه های پیشگویی شده، در آینده جالب توجه خواهد بود.

نشانه حضرت آدم

 حضرت آدم و همسرش حوا بسیار منحصر به فرد هستند، چرا که مستقیماً توسط خداوند آفریده شده و در بهشت عدن در کنار هم می زیستند.به همین دلیل آن ها نشانه های مهمی را دارند که ما میتوانیم از آنها بیاموزیم. در قرآن دو مطلب و در تورات یک مطلب در باره  حضرت آدم صحبت شده است که بسیارمشابه هستند.تمامی شخصیتها مانند حضرت آدم وحوا،شیطان وخداوند،ومکان زندگی(باغ عدن)در هر دومطلب یکسان هستند (به خواندن در قرآن و تورات اینجا را کلیک کنید). حتی مواردی مانند اینکه شیطان به آنها دروغ گفته وآنها رافریب داده وهردوبرای پوشاندن شرمگاه خویش از برگ استفاده کرده اند،ویا اینکه خداوند آنهارا مورد قضاوت(غضب)قرارداده وسپس با فرستادن تن پوشی که برهنگیهایشان را بپوشانند،مورد بخشش قرار داده است.قرآن می فرماید:این(ماجرای حضرت آدم وحوا)ازنشانه های پروردگاربرای فرزندان حضرت آدم(که ما هستیم)هست.بعبارت دیگراین یک مطلب تاریخی درباره واقعه ای ترسناک درگذشته نیست بلکه مطلبی است که میتوان از آن درس آموخت.

هشدارماجرای حضرت آدم برای ما

حضرت آدم وحواقبل ازاینکه مورد قضاوت وغضب خداوند قرار بگیرند ،فقط یک گناه نافرمانی ازدستورات خدا انجام دادند.منظور این است که مثلا ده گناه انجام ندادند که بعداز نه باراخطار،دهمین بارمورد غضب قرارگیرند بلکه فقط با یک گناه مورد عقوبت قرارمی گیرند.پاره ای از مردم اعتقاددارند که خداوندآنهاراپس ازانجام گناهان بسیار موردقضاوت قرارمیدهد.این افراد اینگونه دلیل می آورندکه اگر گناهانشان کمتر ازگناهان دیگران باشدیا کارهای نیکشان بیش ازگناهانشان باشد،موردغضب خداوندقرارنخواهند گرفت،درصورتی که داستان حضرت آدم وحوابما نشان میدهدکه چنین چیزی درست نیست وخداوندبرای حتی یک گناه ونافرمانی،میتواند مارا مواخذه کند.

یک قیاس منطقی،مقایسه بین نافرمانی خدا وشکستن قانون است.درکشورکانادا که من زندگی میکنم اگرحتی یکبار قانون رازیر پابگذارم مثلا وسیله ای بدزدم،دستگاه قضایی میتواندمن رامحاکمه کندومن نمی توانم در دادگاه ادعاکنم که من فقط یکبار قانون راشکستم وجرمهای دیگرمانند قتل وآدم دزدی انجام نداده ام.خداوند هم ماننددستگاه قضایی،انسان رابایک گناه ونافرمانی موردمحاکمه قرارمیدهد.زمانی که حضرت آدم وحوا خودرابابرگها پوشاندندآنها شرم وخجالت راتجربه کردند وسعی در پوشاندن عریانیهای بدنشان  داشتند،درست مانندزمانی که ماکاری انجام می دهیم که باعث شرممان است وسعی در پنهان کردن آن ازنظردیگران داریم.البته کوشش حضرت آدم درنزدخدابیهوده بودزیراخداوند میتوانست کاستیهایشان را ببیندوسپس مواخذه کرده وبا آنهاسخن گفت.

عملکرد خداونددرمحاکمه وبخشش حضرت آدم وحوا

ما سه عملکرد در این خصوص میتوانیم ببینیم

  • 1-خداوند آنهارا فناپذیر کردوآنها درنهایت خواهند مرد.
  • 2-خداوند آنها را از باغ بهشت بیرون کرد ومیبایست زندگی سختتری را در زمین تجربه کنند.
  • 3-خداوندبه آنها لباسهایی از چرم وپوست حیوانات داد.

نکته جالب توجه اینجاست که همگی ما حتی تا امروز هنوز تحت تاثیراین واقعه هستیم.همه انسانها میمیرند وهیچکس چه پیامبران وچه افراد عادی به باغ عدن برگردانده نشده اندوهمگی با پوشاک خود رامی پوشانیم.درحقیقت این سه عملکردخداوند درمورد حضرت آدم وحوا ،آنقدر درزندگی انسانها طبیعی وبدیهی است که بدون توجه وناخودآگاه هزاران سال است که تجربه واحساس میشود ونتایج آنچه در آن روز اتفاق افتاد هنوز در جریان است.لباسی که خداوند به آنها داد در واقع هدیه ای برای نشان دادن بخشش بود.عریانیهایشان پوشانده شده بود.بله خداوند آنها را عقوبت کردولی همچنین بخشش خودرابه ایشان نشان داد درحالیکه مجبور به انجام آن نبود.حضرت آدم وحوا بخاطررفتار پسندیده شان استحقاق دریافت هدیه را نداشتند.آنها آن هدیه را بدون شایستگی از جانب خداوند دریافت کردند وموجودی هزینه این هدیه را پرداخت.تورات به ما میگوید که پوشاک آنها ازپوست حیوانات بود یعنی از یک حیوان تهیه شده بود،تا این زمان هیچ مرگی وجود نداشت ولی اکنون یک حیوان با پوستی که مناسب برای پوشش بود،هزینه این هدیه را با زندگیش پرداخت.حضرت آدم وحوا با مرگ یک حیوان توانستند هدیه بخشش خداوند را دریافت کنند.قرآن می فرماید این لباس عریانیهای آنها را پوشاند ولی پوششی که آنها حقیقتا بدان نیازمند بودند ،پرهیزکاری بود و اینکه این پوشش از پوست حیوان نشانه ای از این پرهیزکاری بودونشانه ای برای ما انسانهاست.

ای فرزندان آدم،به یقین مالباسی که سترعورت شماکندوجامه هایی که به آن تن را بیاراییدبرای شما  فرستادیم،لباس تقوی نیکوترین جامه است.این سخنان همه از نشانه های خداست(برای مردم)شایدخدارایاد آرند.سوره اعراف آیه 26

اکنون  پرسش ارزشمنداین است که چگونه میتوان جامه ی پرهیزکاری را بدست آورد.بعدها پیامبران پاسخ این پرسش مهم را می دهند.

کلام خداوند درموضوع عقوبت وبخشش

خداوند نه تنها این سه کار را برای حضرت آدم وحوا وفرزندانش انجام داد،بلکه سخنانش رانیز(به آنها)بیان میکند.خداونددرهردومطلب (تورات وقرآن)صحبت ازخصومت ودشمنی می کندولی در تورات این جمله اضافه میشود که این دشمنی بین زن وشیطان خواهدبود. این کلمه مشخص(شیطان) دراینجا بارهاتکرار میشود لذا من اینجا شخصی راکه جمله به او ارجاع داده میشود را در(  )قرار میدهم.

خداوند می فرماید:

و من (خداوند) بین تو (شیطان) و زن وهمچنین بین سلاله ی تو و سلاله آن زن دشمنی قرار میدهم.  آن مرد (از سلاله ی زن) سر تو (شیطان) را در هم خواهد کوبید و تو (شیطان) زانوی آن مرد (از سلاله ی زن) رادرهم می شکنی.

در این عبارات یک معمای قابل درک و فهم نهفته است. اگر این کلام  با دقت خوانده شود خواهید دید که به پنح شخصیت مختلف اشاره دارد و زمان مورد نظر نیز آینده است ( به تکرار فعل مستقبل توجه کنید).این شخصیت ها عبارتند از:

  1.  خداوند
  2.  شیطان یا ابلیس
  3.   زن
  4.   سلاله ی زن
  5.   سلاله ی شیطان

نمودار زیر نشانگر چگونگی رابطه ی بین این شخصیت هاست:

شخصیت ها و ارتباط آنها با یکدیگر مطابق با وعده ای که خداوند در باغ عدن داده است
شخصیت ها و ارتباط آنها با یکدیگر مطابق با وعده ای که خداوند در باغ عدن داده است

در اینجا گفته نمی شود که آن زن کیست اما خداوند از “سلاله ی شیطان” و “سلاله ی زن” سخن به میان آورده است. از آنجا که درباره ی سلاله ی زن به “او )مذکر)” اشاره شده درمی یابیم که منظور یک مرد است. با توجه به این اطلاعات چند تفسیر محتمل وجود دارد. از آنجا که او (مذکر) آمده پس منظور یک زن نیست یعنی سلاله ی زن مردی است که زاییده ی یک زن می باشد .همچنین چون از ضمیر”آن” استفاده نشده پس منظور یک شخص است. از آنجا که احتمال اینکه سلاله یک فلسفه ی معین یا تعلیمات و دین خاص باشد نیز منتفی است پس در نتیجه  نمی تواند بطور مثال مسیحیت یا اسلام مورد نظر بوده باشد چون برای این موارد ضمیر “آن” بکار خواهد رفت. همینطور سلاله ی زن گروهی از انسانها نیست که پیروان دین معینی مثل یهودیان , مسیحیان یا مسلمانان باشند چرا که در این حالت هم ضمیر ” آنها ” بکار گرفته می شود.

تا کنون در پاسخ به این معما  که سلاله ی زن چه کسی می تواند باشد بخش زیادی از احتمالاتی که به ذهن متبادر گردیده رد می شود. لیکن از زمان جمله که به آینده اشاره دارد می توان چنین برداشت کرد که پروردگار طرحی برای آینده مد نظر داشته است.تا به اینجا آنچه که می دانیم این است که این سلاله,  سر شیطان را در هم می شکند (یا به عبارتی شیطان را شکست می دهد) و نوادگان شیطان نیز همزمان پای او را مورد حمله قرار می دهند.

این معما کماکان رمزگشایی نمی شود لیکن می دانیم طرحی که خداوند دارد در آینده آشکار خواهد شد. توجه داشته باشید که خداوند در اینجا حضرت آدم را مورد خطاب قرار نمی دهد. همچنین او به سلاله ی مرد آنگونه که به سلاله ی زن وعده داده وعده ای نمی دهد. این موضوع بسیار غیر عادی است بویژه بخاطر آنکه تورات ,زبور و انجیل تأکید خاصی بر پسرانی دارند که از پدران انسانی بوجود آمده اند. شجره نامه هایی که در هر سه کتاب فوق الاشاره شرح داده شده تنها به ذکر نام پسرانی پرداخته است که پدر داشته اند.

اما در وعده ای که در باغ عدن داده می شود موضوع شکل دیگری دارد, صحبت از یک نواده ی مرد که از سلاله ی یک مرد باشد نیست. در تورات صحبت از نواده ی مذکری بدون ذکر نام مشخص  است. نکته اینجاست که تنها یک مرد وجود دارد که از یک زن خلق شده است. از میان تمام انسانهایی که پا به عرصه وحود نهاده اند تنها دو نفر وجود دارد که خلقت شان از طریق یک پدر انسانی نبوده است. اولین نفر آدم است که مخلوق مستقیم خداوند است و دومین نفر عیسی مسیح که از مادری باکره متولد شده است. در نتیجه تنها حضرت عیسی است که با مفروضات این بحث مطابقت دارد. اما دشمن او  (سلاله ی شیطان) کیست؟  هرچند در اینجا مجال کافی برای بحث مفصل درباره ی این دشمن نیست اما در کتابها از او به عنوان “پسر شیطان” , “پسر ویرانگر” یا فرمانروایی که خواهد آمد و با مسیح مخالف خواهد بود یاد شده است. از او همچنین به عنوان دجّال نام برده شده و در کتابهای متأخر از درگیری بین مسیح و مخالفت او نیز سخن به میان آمده اما اولین باری که اینچنین مورد اشاره قرار گرفته در همینجا و در آغاز تاریخ بوده است.

نقطه اوج تاریخی این (دشمنی) که نتیجه ی کشمکش بین شیطان و پروردگار  است بسیار پیش تر در باغ عدن آغاز و در کتاب نخست (عهد قدیم) پیش گویی شده است. در هر حال  پرسش های بسیاری باقیست و سوالات ببیشتری نیز مطرح می گردد. ادامه ی راه از همین نقطه و یادگیری از پیام آوران موفق در یافتن پاسخ سئوالات و فهم بهتر روزگاری که در آن هستیم کمک می کند. در ادامه با موضوع پسران آدم و حوا یعنی هابیل و قابیل  این بحث را پی خواهیم گرفت.